تبليغاتX
22 خرداد 1388 - فراخوان جنبش سبز برای شرکت در راهپیمائی سیزده آبان

22 خرداد 1388

وبلاگ نویس شهر ما

 

زحمت آماده کردن تصویر بالا را نویسنده محترم وبلاگ سرفراز باشی میهن من کشیده اند

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود توی شهرمون یه روز، یه بساط خنده بود. یه مهندسی میخواست، بگه خیلی میدونه، بره پیش مردم و، التماسشون کنه تا بیان کنار اون واسه سیزده آبان، هی شعار بیخودی بدن و برن کنار. . . القصه مهندس ما راه افتاد توی شهر و به هرکسی رسید گفت که بیا و با ما باش. . .

عموجون، سبزی فروش، تو که خیلی، نانازی

روز سیزدهه آبان، نمیای کولی بازی؟

عمو سبزی فروش با عصبانیت گفت:

نه داداش من نمیام، کارت ای سبزی خطاست

دل امت خدا، خون ز کردار شماست 


ای معلم چه خبر؟ جای تو به روی سر

آبروی رفته را، واسه سبزیا بخر

معلم یک نگاه عاقل اندر چیزی! به ایشان کرد و گفت:

خیلی رو داری شما، که میای سراغ ما

یادته چه تهمتی(۱) زدی به معلما؟


دانش آموز عزیز، نمره هات درشت و ریز

تو بیا میون ما، واسمون زبون بریز

دانش آموز عزیز خیلی محکم بهش گفت:

تو به من گفتی عزیز؟نمره هام درشت و ریز؟

نمیام میونتون، واسه من زبون نریز! 


  

خواهران بدحجاب، بی حساب و بی کتاب

بیا تا کنار هم،ملّتو بدیم عذاب!

خواهر بدحجابمون هر چی باشه ایرانی که هست . برای همین گفت:

دل من فدای تو، نذر خنده های تو

دیگه رنگی نداره، پیش من حنای تو 


  

هر کسی با من نیاد، قشر دانشجو میاد

چونکه پر انرژیه، اهل درسه و سواد

دانشجو در حالی که داشت عینکش رو روی چشمش جابجا مبکرد گفت:

آخ عجب روئی داری! چشمِ کم سوئی داری

مثل اون منافقا، دل ترسوئی داری


 

کوچولو به من بگو، که الان کجا میری

بعدِ مهدکودکت، پیش سبزیا میری؟

کوچولوی ما که تو بغل مامانش، داشت از مهدکودک میرفت خونه، گفت:

بعد مهد کودکم، به تو چه کجا میلَم؟

بنده عقلم میلِسه!!!، باهاتون لاه نمیلم!(۲) 


پیشی جون شما بیا، بین جمع سبزیا

نمیخواد چیزی بگی، تو فقط اونجا بیا

پیشی جون که گویا از  قیافه ایشون چندان استقبال! نکرده بود گفت:

نه داداش راه نداره، بیخودی زاری نکن

نمیام باهات برو، هِی دغل کاری نکن 


 

آی عمو وطن فروش! بی بی سی گفته بگوش!

روز سیزدهم بیا، وطنت را بِفُروش!

عمو وطن فروش که سرش گرم کسب حلال! بود؛ با اشتیاقی وصف ناشدنی گفت:

روی جفت این چِشام، عزیزم الان میام!

آخه بوده مملکت، ارث مرحومه!(۳) بابام!

خلاصه مهندس قصه ما هم شاد و شنگول شد و خوش و خرم گردید و رفت که بگه بالاخره، یه نفر پیدا شده، که با من راه اومده و . . .  .

جونم براتون بگه:

بالا رفتیم راست بود (یه کمی هم ماست بود!)، پائین اومدیم دوغ بود ( دوغش مال ماست بود) ، هر حرفی جز حرف حق، دروغ بود مگر آنکه بی بی سی بگه و مهندس(۴) تایید کنه! که بعید است ایشان حرف بی بی سی رو قبول نکنه!

قصه ما به سر رسید     کلاغه به سبزیش! نرسید

شعر از علی میرزائی آبان ماه 1388

وبلاگ نویس شهرما


شعرهای سبز دیگری در همین زمینه:

شعر سبز داداشی

شعر سبز آبجی خانوم

شعر رسمی راه سبز امید

شعر وطن در پاسخ شعر سبزیها

ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم

شعر سبز تولدت مبارک احمدی نژاد

شعر اعمال حرام مخالفان جنبش سبز!!!

شعر سبز بسیجیه واقعی همت بود و باکری

 شعر سبز در مورد حمله با لنگه کفش به کروبی

شعری در مدح موسوی خاتمی و کروبی

شعر مردم ما سبزی پلو دوس دارن

نامه شعری مهم به کروبی

شعر باز هم برای ابطحی


پاورقی:

۱) یادتان هست که میگفتند عوامل اجرائی انتخابات تقلب کرده اند؟ خب صدها هزار معلم نیز پای صندوق های رای به عنوان عوامل اجرائی وزارت کشور عمل کردند و لابد آنها هم متقلب بوده اند از نظر آن حضرات مدعی

۲) این بچه خیلی کوچولو بود و به جای حرف "ر" از حرف "ل" استفاده میکرد!

۳) بنابر ضرورت شعری مرحوم را مرحومه نوشته ام(نه ببخشید تایپ کرده ام) اما اصل همان مرحوم است. ما که مثل شیخ اصلاحات نیستیم! تا بر سر موضوع خ ل ی ج ع ر ب ی از اون سوتی های موندگار تاریخی بدیم. ما ناسلامتی  درس خوندیم در س های خوانده شده مان را هم زیاد فراموش نکرده ایم و دست کم چارتا کتاب درسی عربی گذاشتن جلومان و میدانیم که مرحومه مال خانم هاست (دور از جون همه شما خانم های بیننده وبلاگ) و مرحوم مال آقایان (که انشاالله دور از جون شما هم باشد). اگر پدر جناب مخملباف هم در دیار فانی هستند انشاالله سلامت باشند و اگر به دیار باقی شتافته اند هم برایشان آرزوی مغفرت الهی دارم. در اینجا لازم میدانم توضیح بدهم که استفاده از اصطلاحات دیار باقی و دیار فانی جنبه آموزشی داشت برای روزنامه چی های روزنامه خدابیامرز اون بنده خدا که در بالا اسمش را نبردم(فقط به لقبش اشاره کردم) و صد البته برای نویسندگان بیانیه های همان فرد نامنبرده!!! چون پرواضح است که بیانیه هایش را می دهد دیگران برایش بنویسند مثل ما که می دهیم برایمان کت و شلوار بدوزند. خب ایشان هم بیانیه هایش را میدهد یکی دیگه برایش بنویسد اینکه عیب نیست عار نیست ننگ هم نیست که اگه عیب و ننگ و عار بود اون آقای مهندس نمیداد دیگرون براش بیانیه بنویسن!

۴) بنده منظورم از مهندس در این شعر هیچ مهندس خاصی نیست! شکر خدا تو اینمملکت خدا داده مهندس! بیخودی دنبال مابه ازای خارجی این مهندس قصه ما نگردید چون بنده حالشو ندارم برم دادگاه جواب شکایتش رو بدم!!! نه اینکه جواب نداشته باشم  . . خیر به مقدار لازم جواب موجود است! اما دیدن بعضی ها از نزدیک چندان نمیتواند جالب باشد. . . پس به بنده حق بدهید که مهندس مابه ازای خارجی و داخلی و  . . . نداشته باشد!


پایگاه های مجازی که به این مطلب لینک داده اند:

سایت انجمن فارغ التحصیلان موسسه امام خمینی(ره)

سایت خبری تحلیلی الف(ستون مطالب کاربران)

سایت رجانیوز(ستون سایر رسانه ها)

وبلاگ آخرین قاصدک

وبلاگ شعر سبز

وبلاگ غالبون

پایگاه های مجازی که این مطلب را نقل کرده اند:

وبلاگ سرفراز باشی میهن من

وبلاگ حزب فقط حزب علی رهبر فقط سیدعلی

 گلچین اخبار و مطالب سیاسی ایران

وبلاگ حزب الله آمل(هزار سنگر)

 وبلاگ اصلاح الگوی مصرف

وبلاگ حماسه 22خرداد

وبلاگ زندگی زیباست

وبلاگ عاشقان ولایت

وبلاگ موضوعات روز

وبلاگ خبرسازان 88

وبلاگ دولت خدمت

وبلاگ پسر خوب

وبلاگ منتظران

وبلاگ خیارنیوز

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 3:1  توسط علی میرزائی  |